«یاد» و «فراموشی» در صورت و بهظاهر دو مفهوم بیش در سپهر زبان مفهومی نیستند. برساخته و فراخوانده شدهاند بر مصادیقی دلالت کنند و معانیای را بر شانه کشند که با همۀ لایهها و زیرلایههای هستی و حیات و حضور انسان در جهان با همۀ سپهرهای رنگارنگ تجربههای زیستۀ او با سویههای ادراکی و شناختی و روانشناسی و رفتارهای او و در یک کلام با سیر وجودی و سرگذشت تاریخی و نحوۀ بودن و حضور تاریخی و فرهنگی او در جهان سخت و ستبر درتنیدهاند و گره در گره خوردهاند.
انسان هستندهایست ایستاده در میانۀ «یاد و فراموشی»، «فراخوانده» شده است به یاد بیاورد و به یاد بسپارد و در خاطر بدارد که فراموش نشود. به یاد آورد و به یاد بسپارد چون فراموش میکند و از یاد میبرد. چون در معرض فراموش کردن و از یاد بردن و فراموشیست. در روزگار سروریِ فراموشی و غفلت عظمای وجودی انسان، واکاوی و بازخوانی هستیشناختی «یاد» و «فراموشی»، موضوعی با چنین دامنه و گستره از اهمیت و جغرافیایی این چنین پرچینوشکن و مسألهای اینچنین ریشهای و سرچشمهای، آنچنان فوری و آنقدر مهم و حیاتیست که مسألۀ پیچیده و مهم و حیاتی ادامه و استمرار تاریخ و حضور «تاریخمند» انسان روی پوستۀ نازک غبار کیهانی سیارۀ زمین.